رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

روز پسر و سفربه نور و محمود اباد

پسر عزیزم رادوین شازده من  روزت مبارک .      در بدترین ما ، آنقدر خوبی هست... و در بهترین ما ،آنقدر بدی هست که هیچ یک از ما را شایسته نیست که از دیگران عیب جویی کنیم!!!!!   ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺩ... ﺍﮔﺮ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﺎﺩﺭﺳﺘﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﮐﺴﯽ ﺑﮑﻨﻢ... دنيا ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻼﺷﺶ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ  ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺍﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﺪ... ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﺪ... ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ،  ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺷﺒﯿﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮﯾﻢ...     چند روزی بود که خیلی احتیاج به سفر داشتیم . تا اینکه موقعیت خوبی پیش اومد و بابایی از چهارشنبه مرخصی گرفت و ساعت 5 صبح با اقا شهریار راهی تهران شدیم و با اقا صمد پسر دایی اقا شهریار  راهی رود هن و محمئ اباد ش...
10 اسفند 1393

33 ماهگی دردونه من شازده رادوین

هیچ کاری برای انسان سخت‌تر از فکرکردن نیست. داد بزن خوشبختم ....داد بزن هستم تا تو هستی  33 ماهگیت مبارک پنبه سفید نرم من    12 روز بود که کلاسهای اژانس مسافرتیم  فشرده شده بود و از 2 ظهر تا 8 شب مشغول کلاس بودم قربونت بشم که بعد از ظهرها میگفتی مامان نومینا دالی میلی کلاس    . پیش بابا احسان  میموندی تا من  بیام .  کلاسها خیلی سنگین بودن . و دوشنبه هم امتحان دارم امیدوارم که   نتیجه خوبی بیارم .   همین تا کتاب رو باز میکنم رادوین میگه  نومینا  نخون .    گاهی اوقات خدا یه کسایی رو سر راهت قرار میده  ...
9 اسفند 1393

ولنتاین

دنیا رو حتی با نیم خنده ی پسرم عوض نمیکنم . و میخنده یعنی تمام اورگانهای بدنم جون میگیرن  . خدا رو شکر که چشم دارم ٬ ببینم و زبان دارم که بگویم دوستت دارم .   اخ که هنوزم سرمستم و دیونه  . وقتی که پنبه نرم و نازک من میاد بغلم میکنه و میگه نومینا جونم دوستت دالم  . به جرات میتونم بگم که واقعا   مست میشم  شازده من تو پاکی  تو مقدسی . میپرستمت نازنینم   این روزها رادوینم  خیلی  تفریحاتش فرق کرده   . به همه چیز دقت میکنه .  یه عکسی گرفته بودم که مجبور بودن گردنبندم رو دربیارم  و گردنم هیچ  چیزی نبود وقتی رفتیم عکس رو بگیریم رادوین سربع گفت نومی...
26 بهمن 1393

پسر 32 ماه من

ماه هم گرد میشود وقتی ماهگرد میشود  مثل شیرینی یک شربت ناب مثل اینکه  ما یک بار دیگر  یه دنیا امده ایم  ماهگرد تو لحظه امید ما به زندگیست  لحظه پر شدن احساس ما  لحظه پر شدن دل های ما  لحظه گسستن ما از زمین  ماهگرد تو   همه دریا ها ابی پر رنگ هستن  رنگ خورشید  خوشرنگ ترین  رنگ جهان هست  همه چیز در اوج  خود خوب و قشنگه  ماهگرد تو  روز برجسته تقویم هست  روز محبوب من  خدایا ارزومان این است  لحظه فوت کردن  شمع های  ماهگرد 10000000000 رو ببینم  روز چهارشنبه ایی دوست بابایی علی و حمید و الناز  ...
13 بهمن 1393

اول بهمن ماه 93

سلام به روی ماه همتون  روزها با سرعت میگذرند و تاریخ تنها چیزی  است که  این سرعت بی وقفه رو برای من یاداوری میکند . نگاه کردن به تک پسری ناز و دوست داشتنی  من  کلی به من انرژی میده   رادوین من تو آستانه 32 ماهگی هست         این روزها درگیر چند تا تصمیم مهم تو زندگی هستیم   امیدوارم که بتونیم موفق باشیم .    بابا احسان مشغول خوندن زبان  هست و داره برای امتحان آیلس اماده میشه و ما هم باید بهش  کمک کنیم تا تو این راه  موفق بشه چهارشنبه  گذشته جشن تولد منیر  دعوت شده بودیم  . . ی ه شب عالیی بود    به رادوین که خ...
5 بهمن 1393

پارک قیطریه و سمینار برای پدران

سلامممممممممم به همه دوستای نازنینم . اینقدر روزا تندددددددددد میگذرن که ادم وقت سر خاروندن نداره. نمیدونم واسه من اینجوریه یا واسه همه. پارسال چقدر وقت ازاد داشتم . اما الان  نه  همه روزهام پر شده . خودمم نمیدونم مگه چی کار  میکنم    در طول روز رادوین فقط با ماشینهاش بازی میکنه     اینجوری بگم شاید بهتره  . کلا با ماشینهاش زندگی میکنه  عشق میکنه .  خیلیییی علاقه داره. ماشین  خوب  و گرون تر رو تشخیص میده    باهاشون حرف میزنه و به من میگه نومینا مامان ببین میخواییم با عم بلیم بزین (بنزین)  بزنیم   بعد رفتیم تو تخیلاتش پمپ بنزین و کلی بنزین زد و ...
27 دی 1393

پسرم تاج سرم

 سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام  دلم میخواد ازاین روزا بنویسم....اینروزای قشنگ وطلایی که به لطف خداای مهربونم یه فرشته کوچیک داره توی خونه ما پرو بال میزنه...هرجای خونه که قدمی میذارم تو یه نشونی اونجا برام گذاشتی.از زیر میز که جایگاه ماشینهای تو شده تا توی حموم  . تازگیا هم یاد گرفتی وماشینهات رو به خط میکنی  و جدا که چه زیبا وهنرمدانه می چینیشون ومیای دست من  بابایی رومیگری ومیبری نشونمون میدی وبا کلی شوق میگی دیدی؟ آشپزخونه که قلمرو همیشگی توئه ویه پای ثابت برای کمک به من هستی.برای چیدن میز وکمک به مامان وبابا.عاشق اون لحظه هایی هستم که میای سراغم ودلت میخواد یه چیزکوچیک رو بدم دستت وکمکم کنی.....
21 دی 1393